ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
4
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
ابن ازور قسرى هم دربارهء [ اين كار ] جرير بن عبد اللّه بجلى اين ابيات را سروده و او را ستوده است : « به جان پدرت سوگند كه اخبار منتشر مىشود و جرير با خطبهء خود كار را روشن ساخت ، و سخنى گفت كه در آن به مردانى از هر دو گروه كه گناهشان بزرگ بود دشنام داد . . . » بيعت اشعث با على عليه السلام نصر بن مزاحم مى گويد : على عليه السّلام براى اشعث - كه كارگزار عثمان بر آذربايجان بود - نامهيى نوشت و او را به اطاعت و بيعت فرا خواند . جرير بن عبد اللّه بجلى هم براى اشعث نامه نوشت و او را بر اطاعت از امير المؤمنين و قبول دعوت آن حضرت تشويق كرد [ و ضمن نامهيى براى او چنين نوشت ] : اما بعد ، چون تقاضاى بيعت با على به من رسيد ، آن را پذيرفتم و براى رد كردن آن دليل و راهى نيافتم . من در آنچه از كار عثمان كه بى حضور من صورت گرفته است انديشيدم و چنان نديدم كه رعايت عهد او بر من لازم باشد و حال آنكه مهاجران و انصار كه آنجا حضور داشتند حداكثر كارى كه انجام دادند اين بود كه در مورد او متوقف ماندند . تو هم بيعت على را بپذير كه به بهتر از او دست نخواهى يافت و اين را هم بدان كه پذيرش بيعت على بهتر از كشتار مردم بصره است . و السّلام . نصر مى گويد : اشعث هم بيعت على را پذيرفت و فرمانبردارى خود را اعلان كرد . در اين هنگام جرير از مرز همدان حركت كرد و در كوفه به حضور على عليه السّلام آمد و با او بيعت كرد و در آنچه كه مردم از اطاعت و لزوم فرمانبردارى آن حضرت در آمده بودند در آمد . دعوت على ( ع ) معاويه را به بيعت و اطاعت و سرپيچى معاويه از آن نصر بن مزاحم مى گويد : هنگامى كه على عليه السّلام خواست فرستادهيى پيش